تبليغاتX
دلنوشته های بارونى مریم

دلنوشته های بارونى مریم

تک تک آرزو هایم را میسوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات

ایران از دید یک تهرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 14:33  توسط مریم  | 

قرآن! من شرمنده توام – دکتر شریعتی)

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت

می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم



+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 11:20  توسط مریم  | 

ای کاش میشد فهمید در دل آسمان چه میگذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک میریزد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:6  توسط مریم  | 

چون میدانم آنچه میماند عشق است و آنچه میگذرد عمر

پس بیا ببین که چقدر عاشقم حتی اگربا شلاق جدایی تنبیهم کنی

چون میدانم که بی تو برایم امنیت نیست

ای آرام بخش وجودم بیا و باورکن چشمانم فقط تورا می بیند ودلم فقط

بهانه تورا میگیرد و من عاشق فقط دلم به نگاه تو خوش است

...حتی اگر مستانه ترین چشم ها رامقابل دیدگانم خمار کنندمن فقط

ناز چشمان تورا می خواهم

با تمام وجود نام تورا میبرم و با تمام احساسم برایت مینویسم که...

...دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:58  توسط مریم  | 

آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخنددستخطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خرنشی گریه کنی آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 18:25  توسط مریم  | 

 

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه
وقتی دیگه قدرت فریاد زدنم نداشته باشی
وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی
وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشند
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی

وقتی احساس میکنی دیگه هیچ کس تو رو درک نمیکنه
وقتی احساس کنی تنهاترین تنهای دنیا هستی
و وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش کرد
چشمهایت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه



 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 18:20  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 17:38  توسط مریم  | 

هیچ وقت تو خیابون نرو اگه رفتی سرتو بالا نگیر اگه گرفتی به هیچکس نگاه نکن اگه نگاه کردی نخند اگه خندیدی شماره ازش نگیر اگه گرفتی بهش زنگ نزن اگه زدی باهاش حرف نزن اگه حرف زدی نگو دوستش داری اگه گفتی باهاش قرار نذار اگه گذاشتی نرو سر قرار اگه رفتی تحویلش نگیر اگه گرفتی عاشقش نشو اگه شدی بهش نگو اگه گفتی................. میذاره میره تو میمونی با یه قلب شکسته

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:12  توسط مریم  | 

cartpostal-vv44.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:38  توسط مریم  |